Self-made Millionaires



بیشترین معاشرتم این روزها با همایونه.

البته بیشتر یکطرفه.

ایشون حرف میزنه.من گوش میکنم.

بعد من حرف میزنم.اون لهم میکنه:))

بعد باز حرف میزنه.من با دقت بیشتری گوش میکنم و این روند ادامه داره.


امروز حرفی بهم زد که دوست دارم بخاطر تمام زحمات این روزها بهش عمل کنم.نمیدونم میتونم یا نه.

مجبورم نکردفقط گفت انجامش بدی اینهارو بدست میاری

دسوت دارم زحماتشو جبران کنمخدایا لطفا.


فکر میکنم همه امون به کسی مثل همایون توی زندگیمون نیاز داریم در جای جای زندگیمون.کسی که بی پروا بیاد کنکاشمون کنه و نقاط ضعف کاریمون بریزه بیرون و نقاط قوتمون بولد کنه و راهکار بده برای بهتر شدن.

البته راههایی که میده برای دیگر ابعاد زندگی هم میتونیم استفاده کنیم و رشد بدیم.

خیلی به حرفهای همایون این روزها نیاز داشتم و خوشحالم وقتی همکار به من سه نفر پیشنهاد داد، من همایون انتخاب کردم.



+همایون از لیدرهای بزرگ پنبه ریزه.

+همایون متاهله.

+خدایا کمکم کن


دیشب خیلی خیلی هوس نون‌پنیر چایی کردم که پنیر نداشتیم.

صبح که همینطوری بیحال طور بیدار شدم و کمی گشت و گذار نتی کردم.بالاخره عزمم جزم کردم و تصمیم گرفتم قورباغه قووورت بدم.

میدونستم اگر بشینم دیگه پاشدنم با کرام الکاتبینه و نمیتونم برم.

در نتیجه فقط دستشویی(گلاب به روتون) بعد یک مانتو و شال و بستن موها به بالا و رفتن بیرون.


چندکار اداری داشتم و انجام دادم. عیده و کارمندها مرخصین. دو تا کار ده دقه ای ۴۰دقه  و یکساعت طول کشید!


بعد هم سبزی و پنیر و‌نون سنگک کنجدی داغ خریدم و رفتم خونه.

خانواده کلی خوشحال شده بودن:))


سبزی تمیز کردیم با مامان و بابا گردو و بادام میشکستن و چایی دم کردم و سبزی شستم وباهانواده ی صبحونه ناهار تووووپ زدیم.


یعنی تا جایی که جا داشتم‌خوردم:-))

خیلی خوب بود


این روزها به هوسانه هایی که میکنم بیشتر اهمیت میدم.

خوش میگذره:-)


این روزها هم خیلی شلوغم هم نیستم.

هم خوبم هم نیستم

دچار دوگانگیم

تصمیم باید بگیرم که زیاد سرچ میکنم و م میکنم ولی سرخوشم

میرم سرکار و برمیگردم

حرف میزنم و میخونم و میخونم و میخونم

میخوابم ولی ناپیوسته.

شادترم و بهتر.

بقیه اش مهم نیس:-)


یکساعت به سال تحویل تصمیم گرفتم بخوابم و نزدیکش بیدار بشم.اما کتاب خوندم و بیدار موندم و کتابش غمگین بود و من بغض میکردم گاهی:))


10 دقیقه به سال تحویل 1398 رفتم و منتظر موندم سال تحویل بشه و دعا میکردم و بعد سال تحویل شد و بوس و ماچ و بغل و . تازه اعلام کردن که اقا قراره بیاد صحبت کنه و من اومدم که بخوابم و دوباره کتاب دستم گرفتم(pdf) بخونم و همزمان پیامی اومد و من سرشار شدم از حال خوب؟نه.حال بسیار بسیار بسیار غریب و دوست داشتنی بود


تیلوی نازنینم که هنوز چند دقیقه از سال تحویل نگذشته بود و به یاد من بود.اینکه لحظه سال تحویلش با من قسمت کرده بودگوشی دستش گرفته بود و به من پیام داده بود.

همینطوری اشکهام از ذوق میریخت و به حال خوب خودم و به داشتن دوستان اینچنینی غبطه میخوردم.

اینقدر مستانه بود حالم که عجیب.


اینکه ادم به ذهنش بیاد همه ارو دعا کنه یک صحبتهاینکه عملا هم نشون بدی بفکرشون بودی یک صحبته.


بعد از تیلوی نازنین4-5دوست نازنین دیگه به من پیام دادن که باعث شد همینطوری اشکهام شدت بگیره و واقعا سپاسگزار لطف دوستان عزیزم باشم که اینقدر زیبا به یاد من بودن و در چه لحظات ملکوتی.


و از صبح هم پیامهای شخصی که برای من رسید حالم خیلی خوب کردپیامهایی که همگانی نبود و من مخاطب قرار گرفته بودم.

پیامهایی که دلمو روشن میکرد که یک نقطه مثبتی توی ذهن طرف بودم که پیام مخاطبی برای من فرستاده و این بینظیر بود



خدایا هزارو یک مرتبه شکرت بابت خلق این لحظات


خدایا سپاس


شکواییه


قرار نبود اخر ۹۷ اینجوری تموم بشه.

گفته بودم اگر نمیخوای برای من کاری کنی.منو راه نده.

امید دادی بهم که پوچ و واهی بود!


صبر پشت صبر و صبر پشت صبر!

میفهمی؟

دیگه نمیشه دردسر درست کنی وبشینی اون جوشه هر هر به من بخندی!


گفتی تلاش کن کردم.

گفتی غصه نخور.نخوردم.

گفتی

اما داداچ بوی گند همه جا رو برداشته و من هم دارم خفه میشم.


خوب و خوش دارم زندگی میکنم. بعد بیا گند بزن و برو.خب؟


همین ازمایشات لعنتی نمیشد اول اسفند باشه؟حتماااا باید بزاری اخر اسفند که گوه بزنی به زندگی و ارامش من؟؟؟

طرف بعد یکسال و نیم پاشده اومده برای من فاکتور از دوسال پیش رو میکنه.اون هم دقیقااااا همین وقتی که تعطیلی هست و دست من به جایی نمیرسه!!خوشحالی نه؟؟

اخخخ که من فدات بشم که کاری کردی از دیروز هم غرغرهای خانواده گوش کنم بخاطر لوپ مزخرف کار و ازدواج و !!!

در سلولهای تحتانیت الان عروسیه.نه؟

اخخخ گفتم ازدواج یاد این پسره بیشعور افتادم که بالاخره خارج از اون لوپ مسخره برای من فرستادی و دو روز هم نشد که اون هم اسهال گرفت روی زندگی من! من کی به تو گفتم کسی برام بفرستی؟؟؟ من کی به تو گفتم نیمه گور به گورشده اولویت منه؟؟؟؟؟ تازه اون هم همچین عتیقه هایی که جنازه ام نمیزارم روی شونه اشون باشه!!


اهان اهان این مملکت و این ادمهای قانون مندت هم که کلاااا گل و سنبلن!!!

پلیس قاااانون مندت هم جریمه میکنه بخاطر اینکه کنار خیابون توی ماشین ایستادم که تلفن جواب بدم!!!

اخییییبفکر تموم شدن برگه های جریمه اون اشغال هستی.به فکرجیب من یا حال روحی من در اون لحظه نیستی؟؟؟؟؟

مملکت که نیسدیونه خونست.




اصن نخوام توی زندگی من دخالت کنی کیو باید ببینم؟؟؟؟

نخوام هوامو داشته باشی یا حتی نگاهم کنی؟؟؟؟


عصبانیم.خشم دارم.دیوونه شدم.کم اوردم.دوست دارم پاچه بگیرم.حتی برم جییییغ بزنم وسط اتوبان!!!

دوتا دستامو بردم 
به من خندید
 فاک داد
له شدم وقتی باید غنچه میدادم
زندگی چیکار کردی با من؟
تو اینو به من بگو
تو نامردی یا من؟
.
.
.

نمیدانم روزی خواهد بود که از این بیخوابی شبانه ام بگویم و توبخندی یا نه؟

۴ساعت فرصت است تا بخوابم ولی ذهنم مانند عقابی میپرد و میپرد.

دروغ چرا؟

به تو امیدوارم.

به طعم خوش زندگی امیدوارم

به عطرگل دستانت امیدوارم

به روزی که در میان خنده هایت از بیقراری امشبم صحبت میکنم هم امیدوارم


اگر فردا

بیخیالش

چندساعتی بیش نماندهلبخند بزن و به فرداهای شاد باور داشته باش حتی اگر میدانی که شاید نباشی:)



یک روز پر استرس و‌پر از نگرانی داشتم

برام سخت بود

بین شک و‌ شبهه بودم که فهمیدم واقعیه

استرس زیاددرست یا غلط.

هنوز هم توی شوکم

اولش پر از دلهره بودمکم کم بهتر شدم و فهمیدم من زیادی سخت میگیرم و سعی‌کردم با خودم مهربونتر باشم.


نمیدونم میتونم اسمشو بزارم نقطه عطف زندگی یا نه

نمیدونم‌میتونم بزارم بهترین‌روز زندگیم یا نه


خدایا شکرت

خدایا شکرت.


+صبحم شب میشه و شبم صبح با خوشحالی و نگرانی توامان!!

+برنامه میریزم تا برم عمل کنم و ببینم چی میشه.امیدوارم اتفاقات خوبی رقم بخوره.

+دقیقا وقتی نوشتم که میخوام بشم بیخیال همه چی، یکی میاد سر راه من که میگه:تو نمیتونی بشی بیخیال همه چی!!

+این روزها وب میخوندم شایدم کامنت میذاشتم یا نمیذاشتم. .اغلب خوندمتون.

+واقعیت این روزهای اصلا نفهیدم چطوری گذشت.

+از قبل و ابتدای سال اینقدر مشغول بودم و کارهای متفاوت از ابعاد مختلف زندگی برای من وارد بازی شد که حس میکنم  4-5 ماه از سال 1398 گذشته. اصلا حس فروردین ماه بودن ندارم.

+واقعا امروز وقتی داشتم توی دفترم تاریخ میزدم.پرسیدم.چه ماهی هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟(یعنی قشنگ 4-5 ماه برام رفته جلو)

+الان دارم تایپ میکنم و سرم نه تنها بلکه کل بدنم درد داره و دلم میخواد بخوابم تا دو روز و بیدار نشم.حیف که فردا شروع دیگریست .

+امسال سال عبور از ترسهامه.انشالا به ثمر بشینه.

+این هم شماره پستها!!
+خوب باشین همیشه.


ابان-آذر ماه بود شخص الف به شخص ب گفت که نل میتونه برای دختر کار درست کنه.

شخص ب شماره خودشو داد تا هماهنگی کنم.


یک بار تماس گرفتم با شخص ب که گفت حالا با دخترم حرف میزنم
گفتم شماره اشو میخای بده خودم حرف بزنم.که با لحن نازیبایی گفت:نه!
2-3 بار شخص ب دیدم و ازش حال دخترشو پرسیدم.(نگفتم کارش چی شد و.)

گذشت تا رسید امروز که شخص ب منو دید و بعد از تجویل گیری و اینها و کمی گپ زدن از من پرسید:درست چی شد؟

گفتم تموم شد.

گفت:کار هم داشتی دیگه.نه؟کار میکنی.

گفتم:اره عزیزم.من که سرکارم.(قبلش صحبت میکرد با یکی دیگه که اوضاع کار خرابه)

موقع خداجافظی بهم گفت:میشه شماره دخترم بهت بدم که براش کار جور کنی؟

با کمال میل قبول کردم و قول دادم به دخترش کار یاد بدم. حالا وابسته به اینکه دخترش بخواد یا نه. .


خب ادم حسابی از ابان تا الان دخترت میتونست چقدر درامد بدست بیاره. .


خدایا کرمتو شکر.


کار لوسیون بدن ابرسانیه.

بی شک من عاشق این لوسیونهای پنبه ریزم.

نه بخاطر کار اصلیش.بخاطر اینکه ی کار بسیااااار‌مفیدی میکنه.

متاسفانه دیگه تولید نمیکنیم و قطعا میدونم با یک‌ورژن بالاتر و‌کیفیت بالاتر‌میاد.



وقتی رسیدم خونه بابا میخواستن پاپ کورن درست کنن.همون چس فیل خودمون:))

میگفتن من بلد نیستم و.

رفتم براشون درست کنم و بهشون اموزش بدم.

موقع برداشتن در قابلمه مقداری از اون بخار و روغن دااااغ ریخت روی پای من.

با سرانگشت دستم یکم اب ریختم روی پا و سعی کردم اصن چیزی نگم که بابا هول کنن.

بعد ریلکس به سمت اتاق حرکت کردم و لوسیون محبوبم برداشتم و روی پام که سرررخ شده بود اندازه کف دست و میسوخت پخش کردم و نشستم لبه تخت.

خب اصن آثاری از سوختگی و سرخی و‌سوزش و. نیست:-))

منکه خودم میدونم کجا اون روغن داااااغ ریخت از تصورش سوزشمم میگیره فقط.

واقعا فکر‌نمیکردم این حجم سوختگی خوب بشه.میگفتم فردا چطوری جوراب و کفش بپوشم؟؟؟؟؟؟؟

واقعا توی این افکار‌بودم

الان اصن اثری ازش نیست.


اخ که من عاشقتم حاجی وطن دوست.

آی لاو یو پنبه ریز.



رفتم اینستا پست هیلا درباره زهرا دیدمقلبم فشرده شد

گشتی زدم و وبهاتون خوندم و رسیدم وب اشتی که از زهرا نوشته بوداشکم ریخت

کسی اومده بود خبر داده بود که دیگه زهرا نیست.



چیزی از ذهنم گذشت که چه روزی کسی میاد


بگذریم.


خدا رحمتش کنه

لطفا صلواتی بغرستین



یک کانال تلگرامی بود.اطلاعات خوبی میذاشت.چندین بار من شکر کرده بودم بابت اطلاعاتش و. حتی نظر برای بهبود هم بهش داده بودم.

تقریب 40 روزی یکبار تشکر میکردم.

از یک جایی میدیدم توی کانالش ویس میزاره و خیلی بد با اعضا حرف میزنه. مثل اینکه اعضا ازش سوال میپرسیدن و این هم پاچه میگرفت.

خب یک سری پک داشت برای فروش داخل سایتش و اعضا مسلما سوال میپرسیدن.معرفی میکردن به بقیه دوستانشون و من هم به چندین دوستم که میدونستم به کارشون میومد معرفی کردم.

اما واقعا این ماههای اخر بشدت بشدت زشت ویس میذاشت.من کاری نداشتم به اینها

میگفتم اصل مطلب بیخیال بشم بچسبم به حاشیه؟؟

دیگه تشکر هم نمیکردم.این 2-3 ماه اخیر.چون خیلی زشت صحبت میکرد و خب هرچی باشه من هم جز اعضای کانال و پیجش بودم.

حتی میخواستم دو سه باری لفت بدم که حیفم اومد.گفتم همه کامل و خوب نیستن و از این چیزها و بعد هم ممکنه واقعا یعضی از افراد مزاحمت ایجاد میکنن که ایشون این برخورد داره.من که نیستم.پس قضاوت ممنوع.


تا گذشت و امروز من ازش 3 سوال پرسیدم. البته بعد از تشکر و تعریف و تمجید واقعا صادقانه بابت زحماتش.

یک ابهام داخل چند پست اخیرش بود.عدم صداقت بود.ازش پرسیدم این موضوع برای چی اینطوریه؟

یک قولی داده بود داخل کانال که رعایت نمیکرد.ازش پرسید شما همچین حرفی زدی.کی عملی میکنی؟
بعد هم قیمت یک پک ازش پرسیدم که لازم داشتم.


بازخورد چی بود؟

هر چی از دهانش دراومد گفت.منو حمال و مفت خور خطاب کرد.احر هم از تلگرام و کانال و ایسنتا و بلاک کرد.


علتش چی؟

اینکه مگه تعهد امضا کرده که قولشو عملی کنه؟ 

و گفت هیچوقت تشکر نمیکنی.مفت خوری هم میکنی؟

و



بعد تازه فهمیدم چرا توی ایران باب شده هر کسی به جایی میرسه خودشو نمیشناسه.


یک فردی که کل اعضای کانالش هنوز به 3 هزار نرسیده.اینقدر

اصل یک تبلیغات خوب اینه که حتی اگر مشتری تو ناراضی بود و با هزار و یک تووووپ پر اومد سمتتتو اول گوووش کنی.بعد ازش علت بخوای.

نه اینکه من محترمانه ازش سوال پرسیدم.حتی دستوری نگفتم که چرا انجام ندادی؟

پرسیدم اینو گفتی داخل کانال.کی قراره انجام بشه؟


حتی من مشتری پک اون شخص بودم.

نتیجه اش چی شد؟

نه تنها سفارش نمیدم.بلکه به هرکسی معرفی کردم میگم لفت بده و دنبال نکنه.

چون ادب و احترام متقابله.

بعد فهمیدم که طفلیها اعضای دیگه هم که فحش میخوردن چیزی نمیگفتن.ایشون خودشو گم کرده.

از زمان 300-400 نفره بودنش تا الان که نزدیک 3هزار نفره باهاش بودم اما ارزششو نداشت.اون اوایل خیلی محترمانه جواب میداد.


واقعا خیلی ناراحت شدم از رفتارش.خیلی زیاد


امیدوارم هیچوقت همچین اتفاقی برای من نیفته که یادم بره کی بودم و چی شدم.


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای
مجله اینترنتی و علمی آموزشی برترین ها | پورتال خبری Software Programming تلنگر بهاری من شاعرم شاد وب زنگ انشاء وبلاگ خبري بهارنيوز محمدرضا مرکزی آنی بیمه شو ماهیــ . .